ميرزا احمد ميرزا خداوردى
180
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
جولفا « 1 » ، چونكه در آنوقت مشاراليه كوج خود را برداشته ، آمده بود در بوطهسر در خانهء محمد على بيگ متوقف گشته ، جولفايى مىكرد . آن است كه مشاراليه ما را به خون آلوده ديد ، گفت : اين چه حالست ؟ كه من شمّه [ اى ] از كيفيت خودم به او ابراز كردم كه به او قدغن شديد نموديم كه هركس از عقب بيايد ، البته الف البته « 2 » سراغ « 3 » ماها را بر او آشكار ننموده باشيد . خلاصه از او گذشتيم . به برادر خودم گفتم : به اين مرد اعتبار ندارد ، بلكه رفتن ماها را آشكار بكند ، از عقب ، آدمهاى حاجى مير عباس بيگ بيايند ماها را دستگير نمايند . پس مصلحت نيست از راه رفتن . باز هم بر بيشه زديم رفتيم تا حتى از قريهء سپهكران به آبادى بيرون شديم . رفتيم به خانهء علىنام سپهكرانى « 4 » از او اسب طلبيديم ، چون كه مشاراليه حرمت ما را در نزد قندورين مىدانست ، لهذا همان ساعت اسب خود را آورد ما را سوار كرد ، در طرفة العينى ما را رسانيد به لنكران و به نزد قندورين و قندورين ما را به آنطور ديد ، ديوانه شد . لهذا ما را برداشته برد به حضور نچالينگ و نچالينگ هم ما را به آن « 5 » حالت ديد ، ديوانه گشت [ و ] فرمود كه حاج مير عباس بيگ با تفنگ كار مىكند ، ليكن من او را با قلم جواب مىنمايم . خلاصه نويدهاى بسيار به من داد . همان ساعت حكيم روسى را آورد . چند نفر سكلهدار « 6 » ديوانخانه به زخمهاى سر من ملاحظه كرده ، نوشتند . نچالينگ بر من فرمود : خوف مكن ! عوض اين زخمها ، يكى بر [ صد ] به شما خوبى خواهم كرد . بارى به قرار دو ماه ، ماها در لنكران بر سبيل سرگردان گرديديم و پدرم در محبوسخانه ، يعنى حاج مير عباس بيگ به قراياى آستارا مىگرديد و پدرم را بر سبيل محبوسوار همراه خود مىبرد ، به علت اينكه هركس پدرم را به اينطور محبوسوار ببيند ، خوف و انديشه كند [ و ] ميل به طرف روسيه نكند . بارى من هر روز به نچالينگ شكايت مىكرديم ، نچالينگ مىگفت : صبر بكنيد كه من همين كيفيت را به قراباغ نوشتهايم ، چراكه آنوقت غبورنهنشين قراباغ مىبود ، بعد غبورنهنشين
--> ( 1 ) . يعنى بافنده . ( 2 ) . هزار البته . ( 3 ) . در نسخه « سوراق » . ( 4 ) . در نسخه « كران » . ( 5 ) . در نسخه « او » . ( 6 ) . پرستار .